محمد بن حسين البيهقي

605

تاريخ بيهقى ( فارسي )

- پسوند الف براى تكثير و مبالغه است ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 49 شمارهء ( 15 ) - اگر كسى گويد . . . : جمله شرط است و جواب آن « تصديق مىكنيم و قبول داريم » بقرينهء حالى محذوف است ( 7 ) - معاذ اللّه : بفتح ميم و ذال بمعنى پناه بر خدا ؛ از اصوات يا شبه جمله است براى استعاذه ، در سياق عربى معاذ مصدر ميمى است و مفعول مطلق فعل محذوف ( اعوذ ) ( 8 ) - خريدهء نعمتها : آزاد كرده و رهائى بخشيدهء نعمتها ، مسند ؛ براى تأكيد بر مسند تقديم آن را بر مسنداليه جايز شمرده است ( 9 ) - الى . . . : تا امروز ( 10 ) - ان رجلا . . . : مردى نزد پيامبر ، درود و سلام بر وى و بر خاندانش باد ، آمد و گفت : چه بد چيزى است فرمانروائى . پس گفت : پيامبر ، سلام بر وى باد ، چه نيكو چيزى است فرمانروائى ، اگر فرمانروائى را به حق و حلال آن بگيرد و كجاست حق و حلال آن ؟ ( 11 ) - كسرى پرويز : خسرو پرويز پادشاه ساسانى ( 590 - 627 ميلادى ) ( 12 ) - من . . . : كرا جانشين كردند . گفتند : دخترش بوران ( بوران دخت در سال 8 هجرى به جانشينى نشست ) . پيامبر ، سلام بر وى ، گفت : حال قومى هرگز نيكو نشود كه بر زنى تكيه كردند ( 13 ) - دليل بزرگتر : بزرگتر دليل و استوارتر برهان ( 14 ) - شهم : بفتح اول و سكون دوم با شهامت و دلير و چالاك و تيزخاطر ( 15 ) - كعب احبار : بفتح كاف و سكون عين و فتح همزه و سكون حاء ؛ نام صحابى است كه به اول دين يهود داشت و اخبار بسيارى ازو روايت شده است كه بيشتر اسرائيليات است . . . ( لغت‌نامهء دهخدا ) ( 16 ) - برداشته : افراشته و زده ، صفت خيمه ، همچنين است حال دو صفت مركب معطوف بر آن ( كشيده و نگاهداشته ) ( 17 ) - ملك : بضم اول پادشاهى و سلطنت ( 18 ) - پادشاه قاهر : شاه چيره و مسلط بر كار ( 19 ) - ناچيز گشت : نابود گردد مستقبل محقق الوقوع بصيغهء ماضى ص 516 ( 1 ) - تدور . . . : اين كارها به دست پادشاه مىگردد چون گردش كره بر گرد قطب يا محور و قطب خود پادشاه باشد ( 2 ) - رويگر : سفيدگر ، آنكه با قلعى ظروف مسين را اندايد و سفيد كند ( لغت‌نامهء دهخدا ) ( 3 ) - عضد الدولة : ابو شجاع عضد الدولة پناه خسرو پسر حسن ركن الدولة از امراى آل بويه ( 338 - 372 ) - مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشته‌اند : گويا اصل عبارت به اين گونه بوده است كه عضد الدولة پسر حسن بود كه سر بركشيده و بر سامانيان برآمد چه حسن را كه وى را ركن الدولة خواندندى با قواد آل سامان چون ابو على محتاج و محمد بن ماكان نبردهاست . . . ( 4 ) - سركشيده : نافرمانى كرده و تمرد نموده حال يا قيد حالت ( 5 ) - جلت . . . : عظمتش بزرگ باد ( 6 ) - كتاب تاجى : در اخبار ديلميان نگاه كنيد به صفحهء 241 شمارهء ( 26 ) ( 7 ) - بومسلم : ابو مسلم خراسانى صاحب الدعوة سردار ايرانى كه بر بنى اميه خروج كرد و مؤسس دولت عباسى شد ( 8 ) - طاهر ذو اليمينين : طاهر